شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

*ليلا*

+ روز اول عيد .... منم همراه ابرهاي بهاري بودم ... گاهي طوفاني گاهي گريان گاه ساکت و‌مغرور
مهرباني #
@};-
مهرباني #
انشالله سرور هم چند گاهي سري زند
همه 5 نظر
*ليلا*
{a h=n45}مهرباني #{/a} @};-
*ليلا*
{a h=Tabrizi246810}جوادتبريزي{/a} سپاس گزارم استاد B-)

*ري را

+ تا تو برگشتي نيامد هيچ خلق اندر نظر کز خيالت شحنه‌اي بر ناظرم بگماشتي سعدي
قشنگ بود
*ري را
{a h=aqilsaleh}عقيل صالح{/a} ممنون

*ري را

+ جز گِردِ دلم گشت نداند غم تو در بُلعجبي هم به تو ماند غم تو سنايي
*ري را
پ.ن: هر چند بر آتشم نشانَد غم تو، غمناک شوم گرَم نمانَد غم تو...

*ري را

+ گل سرخم چرا پژمرده حالي؟ ‏بيا قسمت كنيم دردي كه داري ‏بيا قسمت كنيم، بيشش به من ده ‏كه تو کوچک دلي، طاقت نداري ‏بابا طاهر
*ري را
+ چند روايت براي علت ناميدن باباطاهر به عريان وجود داره. گفته‌اند که روزي باباطاهر از مقابل مدرسه‌اي عبور مي‌کرده و از چند جوان که اونجا بوده پرسيده که شما شب و روز تو مدرسه چيکار مي‌کنيد؟ جوانان در پاسخ گفتند که رياضت بسيار مي‌کِشيم و براي تمسخر ادامه ميدن که مثلا شب، يخ حوض رو مي‌شکنيم و درون اون ميريم.
*ري را
باباطاهر هم شب ميره و يخ اون حوض رو مي‌شکنه و وارد اون حوض ميشه و خدا براي خلوص کارش سرما رو از بدنش مي‌گيره و تا شعاع 10 يا 100 متري هرجايي که رد ميشده يخ‌ها از گرماي وجودش ذوب مي‌شدند و به علت عدم احساس سرما عريان بوده
همه 6 نظر
*ري را
{a h=ANFD}2FDAN{/a} بله ممنون :)
*ري را
{a h=mobarez10}مبارز..{/a} @};-

*ري را

+ سخن اين است که ما بي تو نخواهيم حيات بشنو اي پيک! خبرگير و سخن بازرسان حافظ
*ري را
+ که ذوق چنداني ندارد بي تو زندگي...
2-FDAN
عالي عالي:)
همه 5 نظر
به به
*ري را
{a h=ANFD}2FDAN{/a} {a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} {a h=n45}مهرباني #{/a} @};-
+ براي روزهاي خوب تو دعا مي کنم روزهاي خوب تو ربط عجيبي به حال خوب من دارد
براي همه هموطنا خوبي آرزو مي کنم
+ دانه هاي ِ تسبيح نخ شده با بند ِ پوتين ِ تو در دست هاي ِ زني که زير ِ تابوت را گرفته است . . . علي اسدالهي
زيبا بود
دانه هاي ِ تسبيح نخ شده با بند ِ پوتين ِ تو ...پر معنا و زيبا .
بله..
چه عجب
چه عکس زيبايي
بعدی همه 17 نظر قبلی
بعد هي دست هاي خودت را وقتي که بوي سيب سرخ گرفته، بو کني و بخندي
چه مي خواهي بنويسي که اينگونه گمان بردي که من از خويش و کرده هايم غافلم بايد يک واقعيتي را برشما نمايان کنم وان اين است که همه بر کرده خود اشنايند ولي چون توان و قدرت باور انچه نموده اند را از خود نمي بينند اميدوارند با وکيل کردن ديگران براي تفسير کرده شان انچه به خطا يا صحيح سخني غير باورشان را بفمند گويي کبکاني هستند اين لعضي يا که اگاه به حضور شکارچي را قدرت باور و فرار از او ندارند
+ گفتم از کار برد مرا خنده کردنت خنديد و گفت من به تو کاري نداشتم ... . . . وحشي بافقي
ولي هرچه بود کار ما بود با آن يار شيرين سخن و گلگون سيماي باشرف و با صلابت اش آنکه از ثمرات آن شجره طيبه اهل بيت ولايت و امامت باشد که مي‌شود ختم به ظهور منجي عالم بشريت مهدي مصطفي عج جانم به طريق و به وجود پاکش روان بر شمشير جهاد در رهش چگونه شود کارش با ما به پايان رسد آنجا که اميد وصالش بر ما خاتم به هيج فرض و هيچ دليل و منظري ختم و به پايان نرسد الي بعد شفاعت اش
+ [وبلاگ] خواب و بيدار
هايدي
چقدر احساس توش بود@};- کي بود يعني؟
هما بانو
چون دلنوشته هات رو دوست دارم ، ولي يکم بي حوصله بودم با دل بخونم سيو کردم بعدا با دلم بخونم..دلنوشته هاي شما رو بايد با دل خوند :)
عالي وپراحساس،...@};-مقدار يار هم‌نفس چون من نداند هيچکس،ماهي که بر خشک اوفتد قيمت بداند آب را
+ يک ملودي آرام همگام با صدايت نوشته ام ...: *تو مي روي و جاي پاهايت از اشکهاي من خيس مي شود ....* . نگارستان خيال .
تو رفته اي به راه خويش...من مانده ام به ياد تو ...دست محبت ميكشم بر سرتمام راه ها...شايد كه باشد رد پاي تو
چند وقت پيش اينو نوشتم به اين فيدت ميخورد برات نوشتم
بعدی همه 11 نظر قبلی
سپاس بانو
+ *همه اتفاق‌ها دير يا زود افتادني‌اند!* *مانند دانه‌هاي تسبيح...* يکي بعد از ديگري: *تولد، کودکي، نوجواني، جواني، عشق... و مرگ!* آه که چه نظم تکراري و کسالت آوري! کاش مي‌شد زمان را مثل نخ تسبيح، از بين همه اين اتفاقات بيرون بکشيم آنگاه در اوج جواني، در يک روز بلند تابستاني، عاشق مي‌شديم... آروزهاي بلند پروازانه نوجواني را ارزاني عاشقي‌هامان مي‌کرديم ...* عکس و متن : نگارستان خيال*
و قهقهه‌هاي کودکانه‌مان، زلالي عشق‌مان را فرياد مي‌کرد... *و آنگاه، مرگ؛ اين پايان ناگزير همه‌ي اتفاق‌ها، در يک شب سرد **زمستاني، به سراغ‌مان مي‌آمد و ... تمام! ....* *اين، دوست داشتني ترين بي‌نظمي دنياست!*
خيلي زيباست بانو@};-
بعدی همه 18 نظر قبلی
ممنونم از لطفتون
+ پرسيد: اندوهِ دوري را چه تسکين است ؟ گفت؛ خيال… #محتشم_کاشاني
هايدي
03/11/23
هما بانو
ياد اولين بيت از کتاب خواجه افتادم ...شروع عشق شيرين است، بعدش دردسر دارد
وقتي که شب مي رسد خيال تو تازه شروع به درزدن مي کند وخاطراتت شروع به چکه کردن
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهرمقصود،ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد
ممنون از حضور سبز بزرگواران
كودكانه هاي من
رتبه 0
0 برگزیده
48 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
كودكانه هاي من عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top